تبليغاتX
دل کوک
 
دل کوک
 
 
نابترین اشعار تنهایی
 
سالهاست شب ها صدایی به گوشم می رسد
که کسی،جایی
مرا دوست خواهد داشت..
شب،اما، در من ادامه دارد
و من سالیان سال است
سرگردان آدمیانم...
می گردم،می شناسم،می شکنم، زخم می خورم
تنها می دانم
کسی....جایی................

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 21:0  توسط باران مهر  | 
سردم که می شود

تمام ِ اجاق هایِ جهان

برایم عشوه گری می کنند

اما من

تصمیم خودم را گرفته ام

برایِ گرم شدن

باید که تا آخر عمر

دنبال دست هایِ تو باشم .....................

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:40  توسط باران مهر  | 
هر جایـ دنیایــــــیـــ


دلـــــــم اونجاستـــ ...........
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:39  توسط باران مهر  | 
میدانستـَـــــــــم رویـا بود ...


مــَــن و تـــــُــــو !؟


بَعـــــــــید بـود آن هَمه خـوشبختی !!


حَتـــی در تَـــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !


حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !


دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند..................
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:38  توسط باران مهر  | 
وقتی كه می رفتی، بهار بود تابستان كه نیامدی، پاییز شد پاییز كه برنگشتی، پاییز ماند زمستان كه نیایی، پاییز می ماند تو را به دل پاییزی ات فصلها را به هم نریز
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:56  توسط باران مهر  | 
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی
تا پاک شود

هرچه رد پای توست از زندگی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:47  توسط باران مهر  | 
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ..
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ
تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود
کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 21:24  توسط باران مهر  | 
شـَــبـــهـــا
زیــــر دوش آب ســــَـــــــــــرد

رهــــــــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــــمـهــــایــم را
در حالی که هــــمــــــــــه میگویند:

خـــ ـوش به حـــالــَــش ...
چه زود فـَـــــــــرامــــــوش کــَـرد!
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:46  توسط باران مهر  | 
تو زن نشدی

برای در حسرت ماندن یک بوسه...

تو زن شدی

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش...

تو زن نشدی

... ... که همخواب آدم های بیخواب شوی...

تو زن شدی

که برای خواب کسی رویا شوی...

تو زن نشدی

که در تنهاییت، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی...

زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:45  توسط باران مهر  | 
ایـنـجــــا

دخـتـرکـــی در آیـنــه ایـسـتـاده

کـه از تـمــام دنـیــا

فـقـط لـحـظـه ای بــودنِ تـصــویـری را مـی خــواهـد

کـه از پـشـت عــرضِ شــانه هـایــش را در بـر گـرفـتـه بـاشــد . . .

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 17:44  توسط باران مهر  | 

تو را به جای همه انهایی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گستره‌ی بی‌کران و برای خاطر عطر نان گرم
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
43c1b173292c1422e32ddce087282112-300
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 0:51  توسط باران مهر  | 

دست های گرمت....
لبهای گرمت...
آغوش گرمت...
و
حرفهای گرمت...
مرا عاشق کرد...
چه می دانستم آنقدر سرد میشوی...
که...
حتی رویا هایم یخ می زند...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:45  توسط باران مهر  | 
دست خودت نیست زن كه باشی

گاهی دوست داری تكیه بدهی..پناه ببری..ضعیف باشی..

دست خودت نیست زن كه باشی

گاهگاه حریصانه بو میكنی دستهایت را

شاید عطر مردانه اش لا به لای انگشتانت جا مانده باشد..

دست خودت نیست زن كه باشی گاهی رهایش میكنی و

پشت سرش اب می ریزی

و قناعت میكنی به رویای حضورش

به امید اینكه خوشبخت باشد!

دست خودت نیست زن كه باشی

همه دیوانگی های عالم را بلدی!!!!

http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/11732/normal_qeqwew[1].jpg

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 23:41  توسط باران مهر  | 
دلم برای...

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

  و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را نثار من می کرد

  دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال با من رفت

و در جنوب ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

کسی که . . .

- دگر کافی ست. ???


...........................................................                   حمید مصدق





 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:36  توسط باران مهر  | 
دخـتـری که بـرای بـدست آوردن دِلـَـــت ، تـنـش را به تو هـدیـه می دهد

فـاحـشـه نـیـسـت ...

و

دخـتـری که برای بدنبال خود کشاندنت ، تنش را از تو دریغ میکند

باکره نیست ...

مـن به فـاحـشه بـودن ذهـن بـاکـره ها

و بـه بـاکـره بـودن ذهـن فـاحـشه ها ایـمـان دارم ..

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:35  توسط باران مهر  | 
از عشق این روزا ...


داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمی توان نوشت ...


چه برسد به شیرین و فرهاد !!!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:28  توسط باران مهر  | 
چــــه سخـــــت اســــــــت

تــــشییــــــــــــع عـــــــــــــــــــشق روی شـــانـه هــــــای

فـــرامــــــــــوشی

وقـــتی مـیدانـــــی پـنجشـــــنبـــه ای نــــــــــیست

تا

رهــــــگذری بـــر بـــــــــــــی کـــــسیت فاتــــحه بخــــــــــواند................
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:21  توسط باران مهر  | 
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم
تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...
ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم
ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است
نتــرس جانکم !
حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:17  توسط باران مهر  | 
در این هوای سرد

یک چای گرم و کمی حرف گفتنی

دلتنگ خنده های توام

مهربان بیا

...



 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:41  توسط باران مهر  | 
با اینکه ردِ پای بوسه‌‌هایم را در تن ات بهتر از کفِ دستم می شناسم اما با این حال تا به آغوش ات می‌‌آیم گم می‌‌شوم!خدا کند اینبار مرا از لابلای لبانت پیدا کنی‌....!!


- بهرنگ قاسمی-


گروه اینترنتی ایران سان
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:30  توسط باران مهر  | 
 
  بالا